گنج

شمارهٔ ۲۶۷

شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه دادبر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد
خونین دلی که بود جگر بسته اشک اوبر روی زرد یک سر ناخن جگر گشاد
نی نی که نعل زر به بساطی که یافت رنگاز خون دشمنان ز سم اسب شه فتاد
شاهی که در مقام غلامیش ماه عیدخم کرد پشت خویش و پی خدمت ایستاد
جان رسیدگان به مواعید لطف اوچون طبع نارسیده به امید عید شاد
روزش بود همیشه ز بخت سعید عیدچشم بد زمانه ز عیدش بعید باد
جامی که ماه طلعت او دید و عید کردحاشا که هرگز آیدش از ماه عید یاد