گنج

شمارهٔ ۲۵۰

ای خاک ره تو عرش را تاجیک پایه ز قدر توست معراج
تو در یتیمی و تو را جایبرتر ز همه چو درة التاج
فخر تو به فقر و تاجدارانآورده به فرق بر درت باج
در تیره شب ضلال خذلاننور تو شده سراج وهاج
آیات تو در زمانه ظاهرچون شبگون خط ز صحفه عاج
بر روی زده کف خجالتبا جود کف تو بحر مواج
مشتاق ره تو را مغیلاندر زیر قدم حریر و دیباج
جامی که ز تندباد عصیانشد خرمن طاعتش به تاراج
اکنون ره معذرت گرفتهمسکین به شفاعت تو محتاج