گنج

شمارهٔ ۱۷۷

روز میدان است ترک شهسوار من کجاستچشم هر کس بر رخ یاری ست یار من کجاست
عاشقان هر کس به روی یار خود خندان و خوشمن چنین غمگین چرایم غمگذار من کجاست
چند گردم بی قرار و صبر هر سوی اینچنینآن شکیب آموز جان بی قرار من کجاست
تا برند از جلوه خوبی خجالت نیکواننیم جولانی ز سرو گلعذار من کجاست
داد گردم را غمش بر باد و آن بدخو نگفتآن که عمری بود خاک رهگذار من کجاست
نیست خوش بر دامن پاکش غبار چون منیبیدلی کز گریه بنشاند غبار من کجاست
ماند جامی دور ازان در وه چه باشد گر گهیباز پرسد کان غریب خاکسار من کجاست