گنج

شمارهٔ ۱۳۶

خیال خال لبت تخم مزرع امل استهوای خط تو ختم صحیفه عمل است
اگر نه رقعه قتل من آرد از تو رسولرسول قاصد جان رقعه نامه اجل است
زکات آن لب میگون به می پرستان دهقبول خیر محال است اگر نه در محل است
می شبانه خمار سحر نمی ارزدخوش آن حریف که مست صبوحی ازل است
به غیر نی که شد از خود تهی نمی بینمدرین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
حریف باده گسار و ندیم نکته گزارصراحی می ناب و سفینه غزل است
به وصف آن گل عارض مدام جامی راچو غنچه دفتر رنگین نهفته در بغل است