گنج

شمارهٔ ۱۳۵

در صورت تو سر جمالی که مجمل استدر خط و خال و عارض و زلفت مفصل است
هرگز حدیث زلف تو کوته نمی شوداین گفت و گوی تا به قیامت مسلسل است
حسن تو از تصرف مشاطه فارغ استمرآت آفتاب چه محتاج صیقل است
کحل بصر ز خاک درت بیدلی کشدکش چشم دل به کحل بصیرت مکحل است
بهر تو پای بر سر عالم نهاده ایموز شاهراه عشق تو این گام اول است
لب بر لبم بنه که سخن مختصر کنمکافسانه تطاول هجران مطول است
جامی سواد شعر تو کامد زبور عشقمستغنی از تکلف تذهیب و جدول است