شمارهٔ ۱۳۴
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ استز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنمکه شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است
مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیحکه گوش مجلسیان بر بریشم چنگ است
به عرصه چمن و صحن باغ نگشایددلی که غنچه وش از هجر گلرخی تنگ است
ز صلح و جنگ کسانم غم تو فارغ ساختنه با کسم سر صلح و نه طاقت جنگ است
به قدر آینه حسن تو می نماید رویدریغ کآینه ما نهفته در زنگ است
مبین دو رنگی رخسار و اشک جامی راکه در طریق محبت همیشه یکرنگ است