شمارهٔ ۱۰۰۲
جانا چه شد که پرسش یاران نمی کنیدرمان درد سینه فگاران نمی کنی
دامن ز قطره های سرشکم نمی کشیهمچون گل احتراز ز باران نمی کنی
بر من هزار تیغ جفا راندی و خوشمکین لطف با یکی ز هزاران نمی کنی
شیران همه شکار غزالان شوخ توجز قصد صید شیر شکاران نمی کنی
ای گل بخند خرم و خوش گرچه رحمتیبر گریه های ابر بهاران نمی کنی
جام می است لعل تو لیکن به جرعه ایزان جام یاد باده گساران نمی کنی
جامی برآی لاله صفت خوش به داغ دلچون ترک عشق لاله عذاران نمی کنی