شمارهٔ ۲۱
برتر آمد در علو این منزل از چرخ بریننیست با این منزلت یک خانه در روی زمین
بس که طرح و وضع شیرین آمده ست این خانه راهمچو بیت نحل پنداری پر است از انگبین
هست طاق غرفه اش ابرو و شه در وی چو چشمنیست خوبان جهان را چشم و ابرویی چنین
شاه بیت نظم عالم خوانمش ور بشنودجان فردوسی ز خلد این نکته گوید آفرین
نقشبندان روی در دیوار آرند ار رسدنسخه ای از نقش های روی دیوارش به چین
بوی اگر بردی ز رنگ آمیزی نقاش اوخامه از مژگان و رنگ از چهره دادی حور عین
مختصر سازم سخن زیرا محل بس نازک استهست برج سعد و خورشیدی در او مسند نشین
آفتاب آسمان سلطنت سلطان حسینکز فروغ اوست روشن عرصه دنیا و دین
بانی کاخ جهانبانی کز آغاز وجودذات او مقصود بود از امتزاج ماء و طین
مهر انور کز طلوعش گردد انجم ناپدیدگرد بام قصر قدرش مرغی آمد دانه چین
پاسبان از کنگر ایوانش ار بیند به زیرشرفه های سدره را بیند کم از اسنان سین
یک نگین از خاتمش فیروزه چرخ است و هستخاتمش را قاف تا قاف جهان زیر نگین
عدل او تا بست دست ظالم را دیگر نشدرنجه مویی بر گوزن از پنجه شیر عرین
فتنه ایام را سدی ست تیغ او سدیدحوزه اسلام را حصنی ست حفظ او حصین
چون گذر بر روضه لطفش کنند اهل نیازبا هزاران آرزو و آز خانهاشان قرین
آید از گلهاش بوی هذه «جنات عدن »خیزد از مرغانش بانگ «فادخلوها خالدین »
مهر او در شاهد و غایب اثر کرد آنچنانکز رحم آید جنین داغ ولایش بر جبین
تا بنای ملک را زیر سپهر بی ستونغیر عدل و راستی نبود ستون راستین
از ستون عدل او بادا بنای ملک راستوین دعا را باد آمین از دم روح الامین