گنج

شمارهٔ ۲۰

این همایون خانه کامد خانه چشم جهانروشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان
خانه چشمش چرا گویم چو روشن دیده امدر سیاهی نور آن پنهان و نور این عیان
سبز پوشان صف زده از دور گرد او مگربیت معمور است کامد بر زمین از آسمان
در صفا چون خانه کعبه است لیک افتاده استزمزم آنجا بر کران از خانه اینجا در میان
از در تحسین بود نجار کز درهای اوبر رخ نظارگی بگشاده ابواب جنان
در نیابد خورده کاری های نقشش عقل پیربی فرنگی چشم ها از شیشه های تابه دان
بر لب حوض ز مرمر بسته اش بنشین دمیتا بلور حل در آب منعقد بینی روان
می جهد رقصان به بالا آب از فواره اشدر هوای بزم شاه کام بخش کامران
شاه ابوالغازی معز ملک و دین سلطان حسینآفتاب عدل و احسان سایه امن و امان
آن که گر سازد به قدر حشمت خود منزلیتنگ آید زان عمارت عرصه کون و مکان
تا بود از گردش پرگار نقش آرای صنعشمسه این لاجوردی سقف شمس خاوران
از زمین بوس سرافرازان زرین تاج باداین سعادت خانه را پر زیب و زیور آستان