گنج

شمارهٔ ۲۲

ای سر از قدر بر فلک سودهعالمی در پناهت آسوده
از زمین بوس سرکشان جهانآستان تو گشته فرسوده
گوش سایل به جز صدای کرماز صریر در تو نشنوده
هر چه پنهان ز وضع های بدیعدر خیال مهندسان بوده
در بنای تو صنعت استادهمه را آشکار بنموده
هر که دیده فروغ شمسه تودیده بر آفتاب نگشوده
پیش نقاش تو سپهر کبودصدفی لاجورد آلوده
بامت آمد ز ابر بالاترنیست حاجت که باشد اندوده
در جمال تو دولت ازلیهر زمان چیزی دیگر افزوده
وز همه بهتر آنکه موکب شاهدر تو گاهی نزول فرموده