بخش ۴
ابن مقفع گوید: کتبخانه حکمای هند را بر صد شتر می کشیدند، ملک ایشان استدعای اختصار کرد به دو شتر باز آوردند و به تکرار استدعا بر چهار کلمه قرار گرفت:
کلمه نخستین در دلالت پادشاهان به عدالت و رعیت پروری
چو گردد شاه عالم عدل پیشهشود آسایش گه گه همیشه
چو نالد بیدلی از سینه ریشیبود یکسر ز نیش ظلم کیشی
خلاصی را ز دهر پیچ بر پیچز شاهان عدل می باید دگر هیچ
کلمه دویم در وصیت رعیت به نیکوکاری و فرمانبرداری
تخم ظلم شاه نافرمانی مردم بودجو چو کاری حاصل آن کشته کی گندم بود
کلمه سیوم در محافظت صحت ابدان که تا گرسنه نشوند دست به طعام نیارند و چون بخورند پیش از آنکه سیر شوند دست از طعام بدارند
آن به که ز اسباب مرض پرهیزیوز ننگ طبیبان دغل بگریزی
ناگشته تهی معده به خوان ننشینیزان پیش که معده پرکنی برخیزی
کلمه چهارم در نصیحت زنان که چشم از روی بیگانگان دور دارند و روی از چشم نامحرمان مستور
زن آن بود که به هرکس که نیست محرم اواگر چه مردم چشم است روی ننماید
به روی هر که نه جفت ویست گرچه به حسنبود چو ماه فلک طاق، چشم نگشاید