بخش ۳
یکی از حکما گفته است: چهل دفتر در حکمت نوشتم و به آن منتفع نگشتم، چهل کلمه از آن اختیار کردم، از آن نیز بهره به دست نیاوردم چهار کلمه از آن برگزیدم در آن یافتم آنچه می طلبیدم:
اول آن که زنان را چون مردان محل اعتماد نگردان، زیرا که زن اگر چه از قبیله معتمدان آید از آن قبیل نیست که معتمدی را شاید.
عقل زن ناقص است و دینش نیزهرگزش کامل اعتقاد مکن
گر بد است از وی اعتبار مگیرور نکو بر وی اعتماد مکن
دویم آن که به مال مغرور مشو اگر چه بسیار بود، زیرا که عاقبت پایمال حوادث روزگار شود.
مغرور مشو به مال چون بی خبرانزیرا که بود مال چو ابر گذران
ابر گذران اگر چه گوهر باردخاطر ننهد مرد خردمند بر آن
سیم آن که اسرار نهان داشتنی خود را به هیچ دوست در میان منه، زیراکه بسیار باشد که در دوستی خلل افتد و به دشمنی بدل گردد.
ای پسر سری کش از دشمن نهفتن لازم استبه که از افشای آن با دوستان کم دم زنی
دیده ام بسیار از سیر سپهر کج نهاددوستان دشمن شوند و دوستیها دشمنی
چهارم آن که جز علمی را فرانگیری که به ترک آن بزهمند میری از فضولی بگریز و آنچه ضروریست در آن آویز.
علمی که ناگزیر تو باشد بدان گرایوان را کز آن گزیر بود جستجو مکن
وان دم که حاصل تو شود علم ناگزیرغیر از عمل به موجب آن آرزو مکن