گنج

بخش ۵

۲ بیت

چهار کلمه است که چهار پادشاه پرداخته اند که گویا یک تیر است که از چهار کمان انداخته اند:

کسری گفته است: هرگز پشیمان نشدم از آنچه نگفته ام، و بسا گفته که از پشیمانی ان در خاک و خون خفته ام.

خامش نشین که جمع نشستن به خامشیبهتر ز گفتنی که پریشانی آورد
از سر سر به مهر پشیمان نشد کسیبس فاش گشته سر که پشیمانی آورد

قیصر فرموده است که قدرت من بر ناگفته بیش از آن است که بر گفته، یعنی آنچه نگفته ام بتوانم گفت و آنچه گفته ام نتوانم نهفت.

هر چه افشای آن بود دشواربا حریفان مگو به آسانی
کانچه داری نهفته بتوان گفتوانچه گفتی نهفت نتوانی

خاقان چین در این معنی سخن چنین رانده است که بسیار باشد که پریشانی گفتن سختر باشد از پشیمانی نهفتن.

هر سر سر به مهر که در خاطر افتدتسرعت مکن به لوح بیانش نگاشتن
ترسم شود غرامت اظهار آن تو رامشکل تر از ندامت پوشیده داشتن

ملک هند بدین نکته زبان گشاده است که هر حرف که از زبان جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته ام مالک اویم اگر خواهم بگویم و اگر خواهم نگویم.

بخردی را ز راز فاش و نهانمثلی نیک بر زبان رفته
کین چو تیر است مانده در قبضهوان چو تیر است از کمان رفته