بخش ۷۰ - تعزیت گفتن حکیم سوم
حکیم دوم چون لب از نطق بستسیم این شکر طوطی آسا شکست
که ای عرش بلقیس فرش درتمه و مهر ازان خشت سیم و زرت
سکندر اگر عمر بر باد دادبه اقبال تو ملکش آباد باد
رسد بانگ ازین طارم زرنگارکه سخت است داغ جدایی ز یار
وز آن سخت تر ناسپاسی بودکه بیرون ز یزدان شناسی بود
به آن دامن یار ناید به کفشود نیز مزد مصیبت تلف
چه زیرک بود هر که زین درد سختکشد بر در صبر و آرام رخت
نه تلخ از جزع گردد امروز و شورنه از مزد ماند در آینده دور
بحمدالله ای آگه از خوب و زشتکه باشد تو را آگهی در سرشت
ز افراط و تفریط خاطر تهیروی راست بر موجب آگهی
همی رو بر این سیرت مستقیمهمی زی ز آفات گیتی سلیم