بخش ۷۱ - تعزیت گفتن حکیم چهارم
ازین گفت و گو چون سیم لب بدوختچهارم چراغ نصیحت فروخت
نخست از دعا کرد آغاز پندکه ای با خرد پند بخرد پسند
چو ایزد به دل تخم صبرت نهادبر این کشت بارنده ابرت نهاد
هر آن مضطرب کش نه آرامش استبه آرامشش آخر انجامش است
درین تیز رو گنبد با سکونقدمگاه هر جنبش آمد سکون
ز جان هر چه جنبد درین پهن دشتبه تسکین مرگش بود بازگشت
بدین دایره هر که پا در نهدچو دورش به آخر رسد سر نهد
چو بر صید خنجر زنی در شکارز اول بود جنبش آخر قرار
سپاس فراوان خداوند راکه کرد این کرامت خردمند را
که بیند در آغاز انجام خویشبرون ننهد از حکم آن گام خویش
شکیبی که انجام هر ماتم استمر او را در آغاز آن همدم است