بخش ۶۹ - تعزیت گفتن حکیم دوم
چو خامش شد آن پیر یزدان شناسنهاد آن دگر یک سخن را اساس
که ای بانوی این مسدس سراینیارد چو تو بانویی کس به جای
سکندر گرت تافت دامن ز کفخداوند وی بادت از وی خلف
تسلی کسی را دهد حق شناسکه در حق یزدان بود ناسپاس
ز محنت غباری اگر بگذردبه دامان عیشش گریبان درد
به پایش اگر نیش خاری خلدز شاخ رضا دست دل بگسلد
ولی بختیاری که توفیق یافتز خوان رضا نقل تحقیق یافت
قضا گر بر او خنجر بیم زددم از بردباری و تسلیم زد
نه از تیر تقدیر آهی کشیدنه جز راه تسلیم راهی گزید
چه محتاج تعلیم دانندگانبه سر حد دانش رسانندگان
به این دین و دانش که دادت خدایزبان را به شکر خدای برگشای