گنج

بخش ۲۹ - خردنامه اسقلینوس

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
خرد جمله لب شد زمین بوس رازمین بوسی اسقلینوس را
حکیمی که چون لب به حکمت گشادز طبع گهربارش این نکته زاد
که ای غرقه نعمت ایزدیگرفتار کفران ز نابخردی
ببین نعمت و شکر نعمت بگویببین زلت و دل ز زلت بشوی
ز شکر است نعمت فزایش پذیراگر مرد راهی ره شکر گیر
مبادا رود پای نعمت ز جایفروبندش از رشته شکر پای
عبادتگران خدا ناشناسچو گردنده گاوند گرد خراس
که هر چند خالی ز گردش نزیستنمی داند آن گردش از بهر چیست
به صد وایه محتاج جان کاستنبه از حاجت از ناکسان خواستن
به خواهش ازیشان مریز آبرویمدار آبرو را کم از آب جوی
نه زر ده به گستاخ فاجر نه زورمددگاری او مکن در فجور
می و شاهدش را که آمادگیستز تو می فروشی و قوادگیست
مکن ضایع انعام خود زینهاربه حق ناشناسان حق ناگزار
به بحر اندرون به گهر ریختنکه در کیسه سفله زر ریختن
به تعلیم ناکس زبان کم گشایکه تعلیم او نیست دانش فزای
ز دانش دلش کی منور شودبه سگ آب ریزی نجس تر شود
سلامت اگر بایدت گوش باشز گفتار بیهوده خاموش باش
وگر زانکه گویی سخن راست گویبه جز راستی زیور آن مجوی
نداند دل هیچ دانشوریسخن را به از راستی زیوری
به صنعت سخن را که آراستیچه حاصل چو خالیست از راستی
نه تنها شعار زبان است صدقحصار تن و حرز جان است صدق
درین کهنه بیشه دورنگی مکنز شیری زنی دم، پلنگی مکن
درون و برون را به هم راست سازز کج باز بهتر بود راست باز
درون را بیارای همچون برونو یا کن برون را به رنگ درون