گنج

بخش ۳ - ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودن

دلا تا کی درین کاخ مجازیکنی مانند طفلان خاک بازی
تویی آن دست پرور مرغ گستاخکه بودت آشیان بیرون ازین کاخ
چرا زان آشیان بیگانه گشتیچو دونان جغد این ویرانه گشتی
بیفشان بال و پر ز آمیزش خاکبپر تا لنگر ایوان افلاک
ببین در رقص ازرق طیلسانانردای نور بر عالم فشانان
همه دور شباروزی گرفتهبه مقصد راه فیروزی گرفته
ولی هر یک چو گوی از جنبش خاصبه چوگان ارادت گشته رقاص
یکی از غرب رو در شرق کردهیکی در غرب کشتی غرق کرده
شده گرم از یکی هنگامه روزیکی شب را شده هنگامه افروز
یکی حرف سعادت نقش بستهیکی سر رشته دولت گسسته
چنان گرمند در منزل بریدنکزین جنبش ندانند آرمیدن
ز رنج راهشان فرسودگی نیمیان را درد و پا را سودگی نه
چه داند کس که چندین در چه کارندهمه تن رو شده رو در که دارند
به هر دم تازه نقشی می نمایندولیکن نقشبندی را نشایند
عنان تا کی به دست شک سپاریبه هر یک روی «هذا ربی » آری
خلیل آسا در ملک یقین زننوای «لا احب الآفلین » زن
کم هر وهم و ترک هر شکی کنرخ «وجهت وجهی » در یکی کن
یکی بین و یکی دان و یکی گوییکی خواه و یکی خوان و یکی جوی
ز هر ذره بدو رویی و راهیستبر اثبات وجود او گواهیست
بود نقش دل هر هوشمندیکه باید نقش ها را نقشبندی
به لوحی گر هزاران حرف پیداستنیاید بی قلمزن یک الف راست
درین ویرانه نتوان یافت خشتیبرون از قالب نیکو سرشتی
به خشت از کلک انگشتان نوشته ستکه آن را دست دانایی سرشته ست
ز لوح خشت چون این حرف خوانیز حال خشت زن غافل نمانی
به عالم این همه مصنوع ظاهربه صانع چون نه یی مشغول خاطر
چو دیدی کار رو در کارگر دارقیاس کارگر از کار بردار
دم آخر کزان کس را گذر نیستسر و کار تو جز با کارگر نیست
بدو آر از همه روی ارادتو زو جو ختم کارت بر سعادت