گنج

بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات

خداوندا ز هستی ساده بودیمز بیم نیستی آزاده بودیم
نخست از نیست ما را هست کردیبه قید آب و گل پابست کردی
ز ضعف ناتوانایی رهاندیز نادانی به دانایی رساندی
فرستادی به ما روشن کتابیبه امر و نهی فرمودی خطابی
میان نیک و بد تخلیط کردیمگهی افراط و گه تفریط کردیم
ره فرمودنی ها کم سپردیمبه نافرمودنی ها پا فشردیم
تو نگذشتی ز دستور عنایتنپوشیدی ز ما نور هدایت
بر آن نور از تو گیرم پوششی نیستچه حاصل زان چو از ما کوششی نیست
ز ناکوشیدن خود در خروشیمبده توفیق کوشش تا بکوشیم
چو دانا همچو نادان گشته غرق استز دانش تا به نادانی چه فرق است
ز دستان های نفس ناخوش آهنگمکن بر ما ره حسن عمل تنگ
در آن تنگی که ما باشیم و آهیز رحمت سوی ما بگشای راهی
ازان ره خوان سوی درگاه ما رابه ایمان بر برون همراه ما را