بخش ۲ - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم
به نام آن که نامش حرز جانهاستثنایش جوهر تیغ زبانهاست
زبان در کام کام از نام او یافتنم از سرچشمه انعام او یافت
خرد را زو نموده دمبدم رویهزاران نکته باریک چون موی
پی آن مو زبان را شانه کردهز دندان شانه را دندانه کرده
تعالی الله زهی قیوم داناتوانایی ده هر ناتوانا
فلک را انجمن افروز از انجمزمین را زیب انجم ده به مردم
مرتب ساز سقف چرخ دایرفراز چار دیوار عناصر
به ناف غنچه گل را نافه پیوندز گل بر شاهد گلبن حلی بند
قصب باف عروسان بهاریقیام آموز سرو جویباری
بلندی بخش هر همت بلندیبه پستی افکن هر خود پسندی
گناه آموز رندان قدح خواربه طاعت گیر پیران ریاکار
انیس خلوت شب زنده دارانرفیق روز در محنت گزاران
ز بحر لطف او ابر بهاریکند خار و سمن را آبیاری
ز کان جود او باد خزانیکند فرش چمن را زرفشانی
ز شکرش پر شکر کام شگرفانز قهرش زهر عیش تلخ حرفان
وجودش آن فروزان آفتاب استکه ذره ذره از وی نوریاب است
گر از خورشید و مه دارد نهان رویفتد در عرصه نابودشان گوی
به ما زان منت هستی نه آمدکه هست و هستی و هستی ده آمد
ز بام آسمان تا مرکز خاکاگر صد پی به پای وهم و ادراک
فرود آییم یا بالا شتابیمز حکمش ذره ای بیرون نیابیم
مبرا ذاتش از چونی و چندیمبراتر ز پستی و بلندی
ز بیچونیش چون و چندها هستبلندان با علو قدر او پست
خرد در ذات او آشفته راییطلب در راه او بی دست و پایی
اگر بنهد به لطف خود قدم پیششود زو دوری ما دمبدم بیش
چو خیزد صدمت صیت جلالشبود در بارگاه لایزالش
ملک شرمنده از نادانی خویشفلک حیران ز سرگردانی خویش
همان بهتر که ما مشتی هوسناککنیم آیینه از زنگ هوس پاک
ز بود خود فراموشی گزینیمپس زانوی خاموشی نشینیم