بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است
چاره نبود اهل شهوت را ز زنصحبت زن هست بیخ عمر کن
زن چه باشد؟ ناقصی در عقل و دینهیچ ناقص نیست در عالم چنین
دور دان از سیرت اهل کمالناقصان را سخره بودن ماه و سال
پیش کامل کاو به دانش سرور استسخره ناقص ز ناقص کمتر است
بر سر خوان عطای ذوالمنننیست کافر نعمتی بدتر ز زن
گر دهی صد سال زن را سیم و زرپای تا سر گیری او را در گهر
جامه از دیبای ششتر دوزیشخانه از زرین لگن افروزیش
لعل و دُر آویزه گوشش کنیشَرب زرکش ستر شبپوشش کنی
هم به وقت چاشت هم هنگام شامخوانش آرایی به گوناگون طعام
چون شود تشنه، ز جام گوهریآبش از سر چشمه خضر آوری
میوه چون خواهد ز تو همچون شهاننار یزد آری و سیب اصفهان
چون فتد از داوری در تاب و پیچجمله اینها پیش او هیچ است هیچ
گویدت ای جانگداز عُمرکاههیچ چیز از تو ندیدم هیچ گاه
گرچه باشد چهرهاش لوح صفاخالی است آن لوح از حرف وفا
در جهان از زن وفاداری که دید؟غیر مکاری و غداری که دید؟
سالها دست اندر آغوشت کندچون بتابی رو، فراموشت کند
گر تو پیری، یار دیگر بایدشهمدمی از تو قویتر بایدش
چون جوانی آید او را در نظرجای تو خواهد که او بندد کمر