گنج

بخش ۴۳ - سرعت نمودن غلام مقبول به انقیاد امر پادشاه و تبری کردن او از حول و قوت خویش

آن یکی چست از زمین برجستتیغ جست و میان به کین در بست
گفت شاها غلام فرمانمهر چه حکم تو بنده آنم
گر کنم طاعت و اطاعت توباشد آن هم به استطاعت تو
من خود اندر میانه هیچ نیمجز دروغ و بهانه هیچ نیم
آلتی ام به دست کارگزارنیست در دست من کفایت کار
کار در دست کار ساز بودنسبت آن به من مجاز بود
کار خود کن که کارساز توییمعنی آرای این مجاز تویی
گر توانم دهی توانم کردور دهانم شوی توانم خورد
فعلم از دست قدرتت هست استدست من آستین آن دست است
دست جنبد ز آستین آریلیک ناید ز آستین کاری
پیش آن کس که راست بین باشدفعل و جنبش نه ز آستین باشد
دست تا ز آستین نه جنبان استجنبش آستین چه امکان است
تا تو برنامدی به صورت مننشد اثبات فعل و قدرت من
عین ممکن چو پیش چشم شهودنیست فی حد ذاته موجود
فعلش از وی وجود چون یابدنیست از نیست بود چون یابد
این مثل یاد کن که صاحب هشثبت العرش گفت ثم انقش