گنج

شمارهٔ ۴ - در مدح سلطان ملکشاه

ای مملکت ببال که عهد شهنشهستوی سلطنت بناز که سلطان ملک شهست
تا بر زدست سر ز گریبان ملک شاهدست ستم زدامن انصاف کوتهست
ای آفتاب دولت تابنده باش از آنکبدخواه جاه تو ز تو چون سایه در چهست
این خیمه معلق گردان سبز پوشدر خدمت تو بسته کمر همچو خرگهست
در حمله تو رایت الله اکبرستبر رایت تو آیت الله اکبرست
ای بر میان چرخ کمر از وفای تووی بر زبان خلق دعا و ثنای تو
قائم صلاح دولت و دین در حسام توبسته بقای عالم جان در بقای تو
آراستست خطبه بفرخنده نام توو افروخته‌ست سکه بفروبهای تو
انصاف نوبهار ز تأثیر عدل تستتأثیر آفتاب زتابنده رای تو
گردون ز روشنان کواکب همیکندچتر شب سیاه مرصع برای تو
این نوبهار خرم و نوروز دلگشایفرخنده باد بر تو و بر ما لقای تو
در حمله تو رایت الله اکبرستبر رایت تو آیت الله اکبرست
شاها خدای عزوجل یاور تو بادتوفیق رهنما و خرد رهبر تو باد
انصاف خدای عزوجل یاور تو بادتوفیق رهنما و خرد رهبر تو باد
انصاف همعنانت و توفیق همرکاباقبال همنشین و ظفر همبر تو باد
گردون مسخر تو و شاهان غلام توایام زیر دست و فلک چاکر تو باد
بوسه گه ملوک شدست آستان توسجده گه ملایک خاک در تو باد
خورشید اگر چه نیست مرصع چو تاج توتا این شرف بیابد تاج سر تو باد
بادی تو در پناه خداوند ذوالجلالو اسلام در پناه سر خنجر تو باد
در حمله تو رایت الله اکبرستبر رایت تو آیت الله اکبرست