گنج

شمارهٔ ۱۳ - در مدیح

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۲۴ بیت
ای به هر مدح سزا مسند توبرتر از مدح و ثنا مسند تو
مسند فضل و سخا منصب تومنصب صدر قضا مسند تو
سجده جای شعرا مدحت توقبله گاه فضلا مسند تو
زیر قدر تو بود گر بنهندز بر هفت سما مسند تو
صورت دولت و شکل اقبالدر لباس خلفا مسند تو
شب قدرست و در او لطف خدایروز در شب مثلا مسند تو
در ازل گوئی عهدیست وثیقشرع و ملت را با مسند تو
کس سیه پوش نماند از عدلتجز که با خصم تو یا مسند تو
تیغ بر خصم تو بارد بهرامورنه خنجر زچه دارد بهرام
ای تو بر چرخ سعادت خورشیدوی تو بر تخت سیاست جمشید
مجلس وعظ تو از خوش سخنتخوشتر از نعمت عمر جاوید
عقل مدهوش ز بس نکته نغزروح سرگشته زبس بیم و امید
از وعید تو چو تهدید کنیدل طاعت شود از لرزه چوبید
خنجر خویش ببخشد مریخبربط خویش بسوزد ناهید
شب برنده چو جوان موی سیاهروز را دیده ز بس گریه سفید
یار عصیان را در منزل خوفشود از وعده تو دل بامید
تا شنید این سخن گرم تو تیرکلک بشکستست از شرم تو تیر
عرصه عالم میدان تو بادطارم هفتم ایوان تو باد
آفتاب فلکی خازن تستمشتری نایب دیوان تو باد
ماه گردون سر منجوق تو بادزهره را مشگر مهمان تو باد
سیر انجم سبب دولت تستدور گردون مدد جان تو باد
هر که را چشم بتو روشن نیستمردم چشمش پیکان تو باد
نیست بدخواه ترا بند بکارپوست بر خصم تو زندان تو باد
دین حق را تو نگه میداریحق نگهدار و نگهبان تو باد