گنج

شمارهٔ ۹۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انمبود۶ بیت
دورگشت از من آنکه جانم بودزنده بی جان همی ندانم بود
دل ز من برگرفت بی سببیآنکه جان من و جهانم بود
جان سپردم بدو چو میدیدمکه همه قصد او بجانم بود
نیست در خورد خاکپایش لیکچه کنم دسترس بدانم بود
گوئی اندر فراق ما چونیچه دهم شرح چون توانم بود
گر کسی گوید آن فغان ز که بودشاید ار گویم از فلانم بود