گنج

شمارهٔ ۵۸

دل من زان کسی بیغم نیابدکه آن جوید که در عالم نیابد
چرا جویم وفا از تو که هرگزکسی حسن و وفا با هم نیابد
دلم خون شد ببوی دوستی نیکببد راضی است ترسم هم نیابد
نزد بر پای کس بوسی که حالیز دستش سیلی محکم نیابد
چه مایه شادی دل خورد آخرز محرومی که یک محرم نیابد
گل خوش طبع همدم با صبا هستدهان نگشاید او همدم نیابد