شمارهٔ ۱۷۱
گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودیوریک سخن از من بشنودی سره بودی
دل بردو کنون قصد بجان کرد چه تدبیرباری دل تنها بربودی سره بودی
صد بار دلم در غم او پشت نمودستیکبار اگر روی نمودی سره بودی
فی الجمله جفاها و عتابش همه خوش بوددشنام اگر در نفزودی سره بودی
گفتیکه تو در خواب ببینی رخ من بازگردیده شبی باز غنودی سره بودی
گفتیکه بگویم که چه درمان بودت؟ صبراحسنت اگرم صبر ببودی سره بودی