شمارهٔ ۱۵۲
گر چو تو ترک در ختن بودیور چو تو سرو در چمن بودی
در چمن بسکه سجده بردندیتاختن بس که تاختن بودی
آفتاب از شفق براندی خونگرچو چشم تو تیغ زن بودی
ناز چندین نکرده گرچهعاشق روی خویشتن بودی
من ازین بیش کردمی حقااگر آن روی روی من بودی
بوسه از وی توقعست مراهم بدادی گرش دهن بودی