گنج

شمارهٔ ۱۰۲

قافیه: کزد۶ بیت
رخ تو طعنه بر ماه فلک زدسمندت خاک در چشم ملک زد
دولعل تو خرد را دیده بردوختدو جزع تو سمارا برسمک زد
عیار ماه گردون داشت نقصانچو نقد خویش با تو در محک زد
اگر ازتو نماند مه عجب نیستکه باشش نقطه پروین کم زیک زد
زشرمت شد نهان در خاک خورشیدچو حسنت خیمه چون مه بر فلک زد
بساکز هجر تو خون جگر خوردکسی کو باغمت نان و نمک زد