شمارهٔ ۱
مکن ایدوست کار من دریابهجرت آورد تاختن دریاب
دست آنزلف جان شکر بربندجور آن جزع دل شکن دریاب
چشم تو قصد جان ما داردهان که مستست و تیغ زن دریاب
ماه تو منخسف همی گرددگفتمت سر این سخن دریاب
خشمت آمد که خواندمت دشمندوستا رفت جان من دریاب
آه مظلوم پرده سوز بودالله الله تو خویشتن دریاب