گنج

شمارهٔ ۹۶ - درمدح امام زین الدین تاج الاسلام

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وم۲۸ بیت
زهی تو حاکم عدل و جهان ترا محکومزهی بحم تو گردن نهاده چرخ ظلوم
فکنده صیت تو در گوش روزگار طنینکشیده رای تو بر روی آفتاب رقوم
جبلت تو مزین بخصلت محمودطبیعت تو منزه ز سیرت مذموم
همی فروزد از تو چهار بالش شرعچو آفتاب ز شرق و چو آسمان ز نجوم
بپیش دست تو دریاست چون خط جدولبنزد رای تو خورشید نقطه موهوم
جواب تو ندهد آرزو مگر لبیکخطاب تو نکند روزگار جز مخدوم
گه نواختن خاص و عام خورشیدیکه کوه و ذره نماند ز نور او محروم
سخای حاتم طائی و عدل نوشروانعبارتیست کزان نام تو شود مفهوم
چنان بساط ستم در نوشتی از عالمکه می بدست نیاید چو کیمیا مظلوم
عجب نباشد ار از طبع تو تغییر یافتمزاج چرخ ستمکار و طبع عالم لوم
اگر نبودی فر و شکوه مسند تونهاده بود فلک ظلمرا اساس و رسوم
و گرنه سنگ تو میآمدیش در دندانپدید کرده بداین چرخ ظلمهای سدوم
نهاده قاعدۀ عدل تو در این کشورچنانکه شاهین مرکب را دهد مرسوم
ز جور آتش نگریستی بعهد تو دراگرنه نقش کجش راست مینمودی موم
مخالف تو اگر نوش کردی آب حیاتشدی بحنجر او در چو خنجر مسموم
که بود هرگز کو بر خلاف تو دم زدکه خیل مرگ زناگه بر او نکرد هجوم
چه نقص جاه ترا گر کسی مخالف شدچه عیب گل را گر زو حذر کند مزکوم
نعذبالله اگر تو در ابرو آری چینزسهم و هیبت تو زلزله فتد در روم
هر آنکه نیست دو تا پیش تو چو چنبر دفچو نای رود بود ریسمانش در حلقوم
عوطف کرم شاملت که دایم بادچو فیض فضل خدایست بر سبیل عموم
خدای عز و جل کرد قسمت روزیولی ندانم سری که نیستت معلوم
ز قصد دشمن و حاسد ترا چه باک بودچو هست امر تو قایم بایزد قیوم
بچرخ فرما زین پس چو خدمتی باشدازانکه چرخ ترا چاکریست نیک خدوم
ستایش تو چه کارست تابدولت توسخن بمدح تو بی من همی شود منظوم
همیشه تا که نباشد بطبع آتش آبهمیشه تا که نگردد بطعم شهد ز قوم
زنائبات جهان باد جان تو محروسز حادثات فلک باد ذات تو معصوم
زمانه خادم آن کت بود ز جمع خدمسپهر خصم کسی کت بود ز جنس خصوم
جهان مسخر و گردون مطیع و بخت بکامخدای یار و ملک داعی و فلک محکوم