گنج

شمارهٔ ۸۱ - در مدح شهاب الدین خالص

زهی ز فر تو سر سبز چرخ مینارنگز مقدم تو سپاهان گرفته صد اورنگ
خلاصه همه عالم شهاب دین خالصکه مثل او ننماید سپهر آینه رنگ
فلک ز قدر تو اندخته بسی رفعتخرد زرای تو آموخته بسی فرهنگ
سوی مدارج مدح تو بال خاطر سستسوی مصاعد قدر تو پای فکرت لنگ
بلند قدر تو خواندست اوج گردون پستفراخ جود تو کردست کار کانها تنگ
ز آفتاب کمال تو مهر یک ذرهز منجنیق نکال تو چرخ یک خرسنگ
سمند بختت و سیر فلک فراخ عنانکمند عزمت و دست قضا دراز آهنگ
بود بدست تو اندر حسام جان آهنجبدانصفت که بود در میان بحر نهنگ
زمین بوقت درنگ و زمانه گاه شتابزعزم و حزم تو آموخته شتاب و درنگ
ز بیم لرزه در اجزای کوهها افتدچو بر نهی تو بشاخ گوزن تیر خدنگ
ز سهم تیغ تو بدخواه تو ز قید حیاةگر یختست از انسوی مرگ صد فرسنگ
از انکه خاست چوتو تیغزن ز آل حبشز تیغ هندی ترکان همی برآمد زنگ
گه شکار چنان خون چکانی از دل شیرکه روی چرخ منقط شود چو پشت پلنگ
نسیم خلقت اگر بگذرد بچین نه عجبکه جان پذیر شود دردیار چین سترنگ
جز از برای وجودت که عالم معنی استقلم صحیفه ابداع را نزد بیرنگ
نفاد امر تو انگیخته فلک را سیرشکوه حلم تو آموخته زمین را سنگ
خدای داند کز غیبت رکاب شریفهمی نمود همه نوش عیش ما چو شرنگ
میان صبر و دل از آرزوی توصد میلمیان دیده و خواب از فراق تو صد جنگ
ز ضعف همچون کلک و زسوز همچون شمعز گریه همچو صراحی ز ناله همچون چنگ
چو نقطه بی تو همه طول و عرض کرده رهاچو غنچه بی تو بخود در گریخته دلتنگ
ز انتظار چو نرگس نهاده چشم براهز شوق همچو ترازو نهاده بر دل سنگ
ز خواب دیده همیداشت بی خیال تو شرمدهان ز خنده همیداشت بی جمال تو ننگ
هزار منت و شکر خدای عز و جلکه باز کردست اقبال سوی ما آهنگ
بدولت تو ازین پس بچرخ دون با مانه نیش یازد عقرب نه کج رود خرچنگ
همیشه تا که پدید آید از مدار فلکگهی طلایه روم و گهی طلایه زنگ
کمینه پایه جاه تو باد نه گردونکهینه چاکر قدر تو باد صد هوشنگ
دل عدوی تو از جور آسمان مجروحنه آنچنان که شود ملتئم بمرد اسنگ