گنج

شمارهٔ ۱۲۷ - در وصف قاضی القضاة رکن الدین

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لیافته۴۸ بیت
ای غم تو چون سویدا جای در دل یافتهوی خیالت چون سوادا زدیده منزل یافته
نیست طرفه گر بود چشم و دلم جای تو زانکهست ماه از طرف و قلب اسم منازل یافته
عارض چون شیر تو از زلف چونزنجیر توهمچو آب از باد اشکال سلاسل یافته
لطف خلقت شمه باد سحر آموختهسحر چشمت اندکی جادوی بابل یافته
سرو با آن سرکشی و آن تمایل کردنشگوشمالی نیک ازان شکل و شمایل یافته
عشق اندر سایه و خورشید زلف ورویتوصد هزاران جان و دل بی جان و بیدل یافته
ایفلک افتاده عشق ترا بر داشتهوی خرد دیوانه بند تو عاقل یافته
هم کمر گرد میانت نیک گمراه آمدههم سخن راه دهانت سخت مشکل یافته
عشق تو اندیشه های وصل بازی داشتههجر تو تدبیرهای صبر باطل یافته
کی بود یارب که بینم من ز ساعدهای خویشگردن چون سیم تو از زر حمایل یافته
اینت شیرین عشقبازی کاندراوجان و دلمخوشترین لذت ملامت از عواذل یافته
نی دل اندر وصل و هجر تو نبندم زانکه هستراه سوی حضرت آن صدر عادل یافته
حرز مطلق رکندین اقضی القضاة شرق و غربآنکه دهرش منعم و ایام مفضل یافته
آنکه چرخش معدنجو و مکارم خوانده استوانکه شرعش منبع فضل و فضایل یافته
آسمان در سایه جاهش پناهی ساختهآفتاب از شعله رایش مشاعل یافته
جهان دردیجور شبهت از شعاع خاطرشراه کشف معضل و حل مسائل یافته
ناصح او را ملک مقبول و مقبل داشتهحاسد او را اجل مغرور و غافل یافته
عقل او را در همه ابواب قدوة ساختهچرخ او را در همه انواع کامل یافته
گاه وصف و نعت اخلاق و مکارم کاندروستنطق سحبانی مزاج و طبع باقل یافته
خاطر و قادو ذهنش نیک آسان کرده حلهرچه و هم و عقل آنرا صعب و هایل یافته
مکرمت از صادر و وارد درین عالیجنابوفد در وفد و قوافل در قوافل یافته
ای زفر دولت بیدار تو فتنه مدامخوابگه در سایه این عدل شامل یافته
شرع از انوار عقل تو حقایق خواستهفضل از الفاظ عذب تو دلایل یافته
خاک از تأثیر حلم تو وقار آموختهکوه از آسیب خشم تو زلازل یافته
روز منصب آسمان اجرام علوی را چو خاکپیش قدر و رفعت تو سخت نازل یافته
نیست گردون باهزاران دیده در صد دور قرنمثل تو شخصی بدین چندین خصایل یافته
نه کسی معیار انصاف تو ناقص داشتهجودوعلمت خوشترین معشوق سایل یافته
پیش چشم همتت کمتر بود از ذرههر چه کان از داده خورشید حاصل یافته
شادباش ای قدر تو جائی رسیده کاسمانوهم را زادراک جاهت پای در گل یافته
از ثنای تو مجامر در مجامع سوختهوزشکوهت رونقی صدر محافل یافته
آزافزونخوار پیشی خواه بیشی جوی هستعدت صد ساله از وجود تو فاضل یافته
از نم ابر سخایت خرمن ماه از نمابر فلک چون خوشه پروین سنابل یافته
فرعدل و یمن انصاف تو طبع باز رادوستی والف با کبک و حواصل یافته
از سخای کیسه پردازت سپهر لاجوردکان که او گنجور خورشیدست عاطل یافته
جمله ارزاق و فتاوی خلق را روشن شودچون شود کلک تو تشریف انامل یافته
طبع تو بحریست بی آسیب موج و غوطهگوهر جودت طمع برطرف ساحل یافته
دشمنت گر برخلاف رای تو آبی خوردآبرا در حلق طعم زهر قاتل یافته
هرچه رای روشنت تقریر آندیده صوابآسمان وجه تعرضهاش زایل یافته
ای نفاذ حکم تو دور محیط نه فلکدر خط فرمان تو چون نقطه داخل یافته
جرم عفو شاملترا آب دندان ساختهحرص جود مشرفت را خوش معامل یافته
هر ثنائی کان نه از بهر تو باشد عاقلانصنعتش از زیور تحقیق عاطل یافته
هر که دارد چون دویت اندر دل از تو غالیهچون قلم قط سر و قطع مفاصل یافته
هر که کرده اختیار خدمت درگاه توبا ثواب آجل اکنون ملک عاجل یافته
این رهی کاندر مدیح تو چو صبح صادقستزین قصیده سوی بهروزی وسایل یافته
در مدیحت از بنات فکر و معنی های بکرمادر امید را از نجح حامل یافته
تا که باشد خلعت باغ از مه آزارودیگه دم طاوس و گه پر حواصل یافته
متصل بادا ترا امداد لطف ایزدیمدت عمر تو در آخر اوایل یافته
هر غرض کاعدای تو از بخت کرده التماسمرگرا در پیش آنمقصود حایل یافته