گنج

شمارهٔ ۱۲۶ - قصیده

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: قساخته۳۹ بیت
ای ردای شب نقاب صبح صادق ساختهوی ز سنبل پرده گرد شقایق ساخته
زُلفت از دیبا بضاعتهای زیبا بافتهلعلت از شکر حلاوتهای فایق ساخته
کوکب اشک من از دامن مغارب یافتهماه رخسارت گریبانرا مشارق ساخته
چشم تو کش لعبت از غنچه بسی مستورترخویشتن چون نرگس مخمور فاسق ساخته
خال تو در زیر زلفت چون من دلسوختهمحرم اسرار خود شبهای غاسق ساخته
قدرت ایزد تعالی پیش کفر زلف توزانرخ روشن دلیل صنع خالق ساخته
چشم مستت ناوک مژگان نهاده در کمانوانگهی آنرانشان از جان عاشق ساخته
بهر بوئی زلف تو بر آتش و ببریده سرخویشتن را عرضه چندین علایق ساخته
مردم چشم تو از بس شعبده در دلبریجای خویش اندر دل جادوی حاذق ساخته
لاله سیراب تو از ما گریزان وانگهیزنگیان مست را یار معانق ساخته
من ز جور و طعنه خصم مخالف سوختهتو دگر جا با حریفان موافق ساخته
یکشبه عشق من از عکس خیال روی توصد هزاران قصه عذرا و وامق ساخته
در دل من ساختی جای خود و چونین سزدزانکه در دوزخ بود جای منافق ساخته
نی نشاید خواند دوزخ آندلیرا کاندروستاز مدیح صدر عالم صد حدایق ساخته
خواجه عالم قوام الدین که خلق و خلق اوستخواجگیرا جملگی اسباب لایق ساخته
آنکه هست اهل هنر را در حریم حرمتشعصمت پاینده یزدان سرادق ساخته
آنکه عزمش تا ابد حکم ازل پرداختهوانکه با تدبیر او تقدیر سابق ساخته
آسمان بهر تقرب سوی خاک در گهشخویشتن را از ره خدمت سوابق ساخته
لفظ گوهر بار شیرین کار او از ساحریگوش گردون حقه سر حقایق ساخته
باد از عزمش مضای سیر گردون یافتهخاک از حزمش وقار کوه شاهق ساخته
مرکب آمال ارباب حوائج را بلطفگه کرم را قائد و گه جود سایق ساخته
حسن عهد او همه رای مکارم داشتهفیض جود او همه کار خلایق ساخته
اصطناع حق شناس و طاعت حق پرورشسابق انعام را زاحسان لواحق ساخته
عقل را اندر سرای شرع وقت حل و عقدامر و نهیش گاه راتق گاه فاتق ساخته
ای رسیده همت عالیت جائی کز علوشیر گردون زیر پی نقش نمارق ساخته
دانش از لفظ تو انواع فواید یافتهبخشش از جود تو اسباب مرافق ساخته
آسمان جاه ترا حصن حوادث داشتهعافیت مدح ترا حرز طوارق ساخته
همچو میزان دشمن تو باد پیموده ز عمرهمچو جوزاناصحت اززر مناطق ساخته
شرعرا شرح بیانت کشف واضح آمدهکلک را فر بنانت حی ناطق ساخته
خوف از عفو تو خود را سخت غافل بافتهحرص از جود تو خودرانیک واثق ساخته
آفتاب صدق رایت از شعاع نور خویشبر فلک کمتر طلیعه صبح صادق ساخته
شادباش ای رحمت شامل که جودواسعتخلقراشد عدت وقت مضائق ساخته
خاطر مشکل گشای ووهم دوراندیش توطفل دین را در شب شبهت مراهق ساخته
لمعه رایت بسی خورشید و ماه آراستهشعله خشمت بسی سیل و صواعق ساخته
کجروی در عهد تو منسوخ گشتست آنچنانکهست فرزین سیر خود سیر بیادق ساخته
تافلگراهست تقسیم بروجش ازدرجتادرج راهست ترکیب از دقایق ساخته
باد آمالت بیمن نجح مقرون زانکه هستسد اغراض عدویت از عوایق ساخته
در جفا با حاسدت گردون دغاها باختهدروفابا ناصحت دولت و ثایق ساخته
من رهی در مدح تو پرداخته دیوان هالفظ های آن مجانس یا مطابق ساخته