گنج

شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح حسام الدوله والدین اسپهبد ملک مازندران

ای ملوک جهان مسخر توآدمی زاد جمله لشگر تو
شاه غازی حسام دولت و دینکه فلک بر نتابد افسر تو
چشم ایام سوی درگه تستسر افلاک زیر چنبر تو
روی اقبال رای و رایت توپشت اسلام دست و خنجر تو
سایه گرچه در عرض بود همه جایسایه ایزدست جوهر تو
مایه رحمتست سایه توعنصر دولتست پیکر تو
گردش هفت اختر از پی توجنبش نه سپهر تا در تو
دفتر غیب نوک خامه تونامه رزق روی دفتر تو
هست آیینه رخ اقبالروح اورنگ و فرمنظر تو
هست عنوان نامه فرهنگذکر اخلاق و شرح مخبر تو
وقت زخم تو گفته قبضه تیغآفرین بر دل دلاور تو
بارها بحر گفته پیش کفتمن غلام دل توانگر تو
در بهشت دلت سخا و سخنشاخ طوبی و حوض کوثر تو
نقل طوطی عقل دانی چیستآن سخن های همچو شکر تو
ظلم تیره زرای روشن تستآز فر به زکلک لاغر تو
روش مسرعان عالم نوربر قضایای رای انور تو
خشم تو آتشیست گردون سوزوندرو حلم تو سمندر تو
هر چه در غیب روی پوشیدستهمه در ذن تو مصور تو
هر چه اندر جهان باندازه استجز عطاهای نام مقرر تو
ای سلاطین مشرق و مغربهمه در صف عرض اکبر تو
تک هر یک بزیر رایت تورگ هر یک بزیر نشترتو
چرخ سرگشته از قضازان گشتکه چرا خیمه زد برابر تو
همه را چشم بر دریچه توهمه را مهره شد مششدر تو
گر بنام تو چرخ خطبه کندسزد از شاخ سدره منبر تو
چون ثریا نشان اخمص تستزافرینش برون بود سر تو
ملک گرد جهان بسی برگشترخت بنهاد عاقبت بر تو
چون در اقلیم مملکت کس نیستکه سزدهم شریک و هم سر تو
گرچه بینم توانگر و درویشبا تو انباز گشته با زر تو
کس ز پیش تو برنگشته تهیجز که در روز بزم ساغر تو
روز هیجا سپاه فتح و ظفرپس رو رایت مظفر تو
بشکند مهره در مفاصل کوهقوت خشم آسمان در تو
حزم خود را سلاح ساز که نیستبه زحزم تو درع و مغفر تو
دخل حال معادن و حیوانخرج در یک عطای کمتر تو
آسمان نامده برقص هنوزکه ازو نور میزد اختر تو
جاور البحر و الفلک گفتندلاجرم بحر شد مجاور تو
دوش با آسمان همی گفتمآنکه هست آستانه در تو
گفتم او را چراست این چندیننازش تو بدین مه و خور تو
چه کنی گر ملک بمن بخشداین دو دینارک مدور تو
گفت هیهات این نشاید بودنیست در خورد او نه در خور تو
مختصر بخش نیست شاه جهانکان محقر دهد بچاکر تو
ای گه رزم حیدر کرارهر کجا پر دلیست قنبر تو
بنده را خاص پروریده بلطفنعمت عام بنده پرور تو
جلوه گر گشت عقل تا کردمبعروس مدیح زیور تو
تا شود هر مهی چو زرین نعلمه ز شوق سم تکاور تو
چتر تو سایبان گردون بادزیر چتر تو هفت کشور تو
باد جاوید طوعا او کرهاآسمان بنده مسخر تو
آفتاب ترا زوال مبادتا ابد از سر دو پیکر تو
یاور دین زبان تیغ تو بادوایزد ذوالجلال یاور تو