گنج

شمارهٔ ۱۱۴ - این قطعه متوسط را یکی از بزرگان عصر از طبع خود باستاد جمال الدین نوشته و او را نزد خود خوانده

قافیه: ان۱۰ بیت
ای نقشبند عالم جان اندرین جهاننی نی که نیست هیچ پذیرای نقش جان
تو صورت جمالی لابل که گشتهمعنی آن که خود نبود صورتی روان
نقش لقای خوب تو بینم منم جمالنامت جمال نقاش آمد ز بهر آن
باتن بساخت جان چه شود گر لطافتتباطبع با کثافت من ساخت همچنان
خاک ارچه هست سست و کثیف و گران و زشتآب لطیف خوب سبک شد روان در آن
ور طبع تو نباشد با هم بطبع منبس سازگار هست طبیبی در این میان
ناهید چرخ و طرف مه و آسمان لطفیادآور ای عزیز که گفتن نمیتوان
از بهر اتفاق طبایع بماند یادتریاق اربعه ز حکیمان باستان
ای یار غار حب کن ازین حب یار غاربا جنتیان احمر و با مرو زعفران
باشد که طبع تر تو باطبع خشک منزین نوش داروئی که بسازم کند قران