گنج

شمارهٔ ۱۰۷ - قصیده

زهی محل رفیعت ز حد و هم بیروننهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون
امام مشرق و اقضی القضاه روی زمینکه مثل تو ننماید سپهر آینه گون
خرد نداند گفتن مناقب تو که چندفلک نیارد گفتن بزرگی تو که چون
مضای عزم تو دارد نشان تیغ قضانفاذ امر تو دارند شعار کن فیکون
خجل همیشود از عکس رای تو خورشیدعرق همیکند ا زشرم دست تو جیحون
هوای عالم شد معتدل ز عدل تو زانشدست دولت تو چون بهار روز افزون
حجر شود ز شتاب تو باد در حرکتخجل شود ز ثبات تو کوه وقت سکون
بروزگار تو فتنه است در شکر خوابیکه خورد گوئی از دست عدل تو افیون
ز حسن دیده کش تست و بخت بیدارتکه فتنه گردد بر خواب عافیت مفتون
ببحر کردم تشبیه دست دربارتخرد بطعنه مرا گفت الجنون فنون
چو بحرکی بود آنکو بیک نفس بخشدهر آنچه بحر بعمری همیکند مدفون
اگر چورای تو بودی بر آسمان خورشیدز جرم خاک نماندی سه ربع نامسکون
وگر بخواهد انصاف تو فرو شویددو رنگی شب و روز از سپهر بوقلمون
سموم قهر تو گر بگذرد سوی تبتنسیم لطف تو گر دردمد بخاره درون
شود بکوه درون سنگ ریزه پاره لعلشود بنافه درون مشگ تازه قطره خون
هر آنسخن که ثنای تو نیست نامطبوعهر آنقصیده که مدح تو نیست ناموزون
چنان نمود که درآفاق حکم تو انصافچنان نهاد در اسلام عدل تو قانون
که نه ضعیف همی از قوی شود مظلومنه عاجزی شود از جور قادری مغبون
نه جز که تیغ کسی بی سبب شود محبوسنه جز که غنچه کسی بی گنه شود مسجون
نه خصم صفرا کرد و نه حرص سودا پختازآنگهی که تو از کلک ساختی معجون
شدست خاطر تو چشم فضلرا انسانشدست بخشش تو درد فقر را افیون
ز حال خویش کنون چند بیت خواهم گفتکه شاعرانرا آن هست سنتی مسنون
منم که تا سخن ا زمدح تو همی رانمسخن بدست من اندر زبون شدست زبون
من از مدیح تو گشتم بشهر در معروفزوصف لیلی مشهور دهر شد مجنون
بفرمدح تو من اینزمان کسی گشتمچنان کز ابر شود قطره لؤلؤ مکنون
چو ذره بودم در سایه مانده بیسر و پایبآفتاب فرو ناید این سرم اکنون
فزود حشمت و جاهم ز خاک درگه توچنانکه حرمت ماهی ز صحبت ذوالنون
بنعمت تو شدست استخوان من محشوبمدحت تو بود شعرهای من مشحون
چو دست میدهم خدمت چو تو مخدوممرا چه باید گشتن بگرد مشتی دون
همی نخواهم گفتن مدیح کس که نیمزطبع خویش بمدح دگر کسی مأذون
همیشه تا که بود خیمه کبود فلکمعلق ازبر این خاک بی طناب و ستون
همی نماید بیضا میان دست سیاهتن عدوی تو در خاک همره قارون
ز بخت باد همه التماس تو مبذولبنجح باد همه اقتراح تو مقرون