گنج

شمارهٔ ۱۰۶ - درمدح نصره الدین جهان پهلوان

زهی بنفحه عدل تو زنده جان جهانبدست حکم تو داده فلک عنان جهان
یگانه خسرو گیتی گشای نصرت دینستوده پادشه شرق و پهلوان جهان
توئی سکندر ایام و شهریار زمینتوئی سپه کش اسلام و مرزبان جهان
جهان نثار تو کرده ستارگان فلکفلک خطاب تو کرده خدایگان جهان
بنور رای تو تابنده روشنان فلکبخاکپای تو سوگند سرکشان جهان
ثنا و مدحت تو سبحه زبان ملکدعای دولت تو رقیه امان جهان
نگشت چون تو ملک طبع در گمان گماننخاست چون تو جهاندار از جهان جهان
بخاکپای تو ماندست تشنه آب حیاتبآب تیغ تو گشتست پخته نان جهان
کمینه شعله رای تو آفتاب فلکنخست پایه قدر تو لامکان جهان
شعاع تیغ تو چون تیغ آفتاب رسیدازین گران جهان تا بدان کران جهان
خلاف رای تو گر صبح دم زند گردونبتیغ مهر دو نیمه کند میان جهان
ز لوح غیب بخواند ضمیر روشن تورمو ز هرچه معماست در نهان جهان
صدای کوس تو چونانگرفت در گردونکه مرغ فتنه بپرید از آشیا ن جهان
اگر نه شحنه عدلت کند جهانداریاز آنسوی عدم آرد جهان نشان جهان
وگرنه حلم تو باشد زهیبت تو فتدبزلزله تب لرزاندر استخوان جهان
تبارک الله ازان بی کرانه لشگر توکه قاصر است ز تفصیل آن بیان جهان
اگرچه مشکل جذر اصم شود زو حلبعقد صد یک ازو کی رسد بنان جهان
بحرص خدمت توتاخت از عدم بوجودهرآنه حشو مکانگشت وایرمان جهان
بتازیانه اشارت نما و لشگر بینزقیروان جهان تا بقیروان جهان
تو بخت ملک باوج محیط گردون نهکه نیست لایق تخت تو خاکدان جهان
جهان بعهد تو معهود بود از گردونبلب رسید ازین انتظار جان جهان
اگرنه عدل تو دریافتی و شاق ستمبداده بود بتاراج خانمان جهان
مثال فتنه یأجوج و سد آهن چیستمثال تیغ تو در آخر الزمان جهان
خدایگانا حال جهان بلطف ببینکه رفت در سر جود تو سوزیان جهان
جهان بنیل سخای تو گل کجا داردچه مایه گنجد در مکنت و توان جهان
حدیث حاتم طائی و نام نوشروانبروزگار تو گمشد ز داستان جهان
جهان اگر پس ازین نام آنگروه بردبرون کشد ز پس سرقضا زبان جهان
چه جا نکند پس از ینهر که کانکند که سخاترها نکرد جوی در دکان کان جهان
بخاکپای تو سوگند میخورد گردونکه مثل تو نزند سر زبادبان جهان
ز تیغ تیز تو گر دشمنی امان جویدرهاش کن که بود دور از امان جهان
سگ تو مغز سر گردنان خورد شایدکه دشمن تو جگر میخورد ز خوان جهان
ز دزد حادثه دهر ایمنست کز پاستجواز بدرقه دارند کاروان جهان
چو هندوانه پسندیده پاسبانی رابس است هندوی تیغ تو پاسبان جهان
بپشت گرمی بازوی تو کند ور نیبرهنه هندو کی کی کند ضمان جهان
همیشه تا که ببافد زرشته شب و روزسپهر کسوت اکسون و پرنیان جهان
بهار عدل تو سرسبز باد و پایندهکه بس بود زدم دشمنان خزان جهان
در موافق تو قبله ملوک زمیندل مخالف تو لقمه دهان جهان