گنج

شمارهٔ ۹۵

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: اببرامد۸ بیت
شب چو به سر رفت و آفتاب برآمدبخت سرآسیمه ام ز خواب برآمد
مه چو نهان شد درآمد از در من دوستماه فرو رفت و آفتاب برآمد
طرّه عنبرشکن به دست صبا دادجمله جهان بوی مشک ناب برآمد
باد صبا در ربود سنبلش از گلپرتو خورشید از سحاب برآمد
گل نشنیدم که از بنفشه تتق بستماه ندیدم که با نقاب برآمد
مردم چشمم ز بس که اشک بباریداز مژه ام خون به جای آب برآمد
غمزه برآشفت چون لبش بگزیدمفتنه نگر، باز کز شراب برآمد
عمر چو می شد مرا به دست دلش دادپای به سنگش ز بس شتاب برآمد