شمارهٔ ۸۷
هر که را خال عنبرین باشدگر کند ناز، نازنین باشد
غمزه ات چون کمین کند بر خلقترک جان بابت کمین باشد
روی تو خرمن گلی ست کز اوخرمن ماه خوشه چین باشد
تا ترا کار قصد جان و دل استکار ما ترک عقل و دین باشد
شیوه دلبری همان باشدغایت عاشقی همین باشد
در سماعی که عشق بازان رابزم پرآه آتشین باشد
آستین برفشان که بهر نثارهمه را جان در آستین باشد
پیش رخساره منوّر توروی خورشید بر زمین باشد
آفرین بر جمال تو که بر اوز آفریننده آفرین باشد
با تو ما را به مرغزار بهشتخود چه پروای حور عین باشد
ای که عار آیدت ز وصل جلالگل نه با خار همنشین باشد؟