شمارهٔ ۸۰
باد صبا به نافهٔ چینت نمیرسدبویی به عاشقان غمینت نمیرسد
خاک توایم و چشم تو بر ما نمیفتدماهی و پرتوی به زمینت نمیرسد
شمعی که آسمان و زمین زو منوّر استدر روشنی به عکس جبینت نمیرسد
گفتم که کام دل بستانم ز لعل تودستم به پستهٔ شکرینت نمیرسد
ای دُرجِ لعلِ دوست، مگر خاتمِ جمیزینسان که دستِ کس به نگینت نمیرسد؟!
هرگز تو را چنانکه تویی، کس نشان ندادپای گمان به حدّ یقینت نمیرسد
ای زلف دوست، بر رخ او مسکنت چراستتو کافری، بهشت برینت نمیرسد
مفتی، مپوی در پی رندان که امر و نهیبر عاشقان بی دل و دینت نمیرسد
ای دل، خوش است نالهٔ بلبل ز شوق گللیکن به نالههای حزینت نمیرسد
با خار غم بساز اگرت گل به دست نیستکز گلشن زمانه جز اینت نمیرسد
بردی جلال، گویِ فصاحت ز روزگارشعر کسی به نظم متینت نمیرسد