گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رنیستمرا۹ بیت
خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سر سودات رود نیست عجبسر سودای تو دارم سرِ سر نیست مرا
ز آب دیده که به صد خون دلش پروردمهیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا
محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل منبر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا
بی رخت اشک همی بارم و گل می کارمبه جز این کار کنون کار دگر نیست مرا
بر سر زلف تو زان روی ظفر ممکن نیستکه توانایی چون باد سحر نیست مرا
من پروانه صفت گرچه پر و بالم سوختهمچنان ز آتش عشق تو حذر نیست مرا
منم آن شمع که در سوز چنان بی خبرمکه گرم سر ببُری هیچ خبر نیست مرا
تا که آمد رخ زیبای تو در چشم جلالبر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا