شمارهٔ ۴
ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز راوان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را
جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرسما چه می دانیم رسم توبه و پرهیز را
گو بیا از عاشقان آموز اندر نیم شبکیست کاین معنی بگوید زاهد شب خیز را
تا بریزاند ز تب غم را ز دل سرخاب نوشبر سر سرخاب رو تا بنگری تبریز را
وه که جانم را به تنگ آورد از جور فلکگو به دست مهر راند زخم تیغ تیز را
ساقیا! در ده ز سرجوش سعادت ساغریتا به مستی بشکنم این چرخ محنت بیز را
خیز و خاک کوی میخانه به دست آور جلال!تا بدو روشن کنی این دیده خونریز را