گنج

شمارهٔ ۳۷

قافیه: امیهست۹ بیت
ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هستپخته پیش آر که در مجلس ما خامی هست
هر کسی را نرسد مستی میخانه عشقما و می خوردن از این میکده تا جامی هست
کعبه زنده دلان است خرابات مغانهم ازین کوی طلب کن اگرت کامی هست
آن چنان واله و آشفته آن زلف و رخمکه نِیَم آگه اگر صبحی و گر شامی هست
خال مشکین توام کرد اسیر سر زلفهر کجا دانه ای افکنده بود دامی هست
نه من سوخته سودای تو می ورزم و بسهر کسی را که دلی هست دل آرامی هست
زاهد صومعه و رند خرابات مغانهر یکی را به بد و نیک سرانجامی هست
نکند آرزوی حور و تمنّای بهشتهر که در مجلس او چون تو گل اندامی هست
به سخن نام تو شد زنده جاوید جلال!تا نشانی ز جهان هست ترا نامی هست