گنج

شمارهٔ ۲۸۱

قافیه: ویی۹ بیت
هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گوییدر پرده وصالش کس ره نبرده بویی
یک چند بت شکستند یک چند بت پرستنددر هر سری هوایی ما را هوای رویی
جایی که حاضر آید خوبان هر دو عالمروی دلم نگردد زان رو به هیچ رویی
از عاشقان برآید هر لحظه های هاییوان شوخ می فزاید هر روز های و هویی
گر جان در آرزویش بر لب رسد چه باشدسهل است اگر برآید جانی در آرزویی
چون باد صبحگاهی بگشود بند زلفشدیدم دل غمین را آویخته به مویی
در کوی دوست زنهار! آهسته نِهْ قدم راکز کوی او به در نیست راهی به هیچ سویی
یک دم خیال قدّش از دیده نیست غایبسروی چنین نروید برطرف هیچ جویی
روزی جلال می گفت از راز عشق رمزیافتاد در زبان‌ها زان روز گفت و گویی