شمارهٔ ۲۲۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ردمن۷ بیت
ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد منبر حذر باش از سرشک گرم و آه سرد من
نیست درد من ترا معلوم از آنت نیست رحمگر بدانی حال من رحم آوری بر درد من
زودتر دریاب این رنجور گردآلوده راترسم ار زین پس طلب داری نیابی گرد من
حال درد اندرونی حاجت تقریر نیستخود همی گوید سرشک سرخ و روی زرد من
گر نخواهد بود وصلش زندگانی گو مباشعمر اگر بی دوست باشد نیست اندر خورد من
گاه مدهوش اوفتم گاهی نشینم غم خورمدر خور سودای او اینست خواب و خورد من
خلق گویندم که سودایش چه می ورزی جلالتا ابد سودای او وین جان غم پرورد من