گنج

شمارهٔ ۱۹۴

قافیه: ندهباشم۷ بیت
همی خواهم که تا من زنده باشمتو سلطان باشی و من بنده باشم
ز غم مُردم که جان دیگرانیبه جان دیگران چون زنده باشم؟
روا نبود که جان داروی لعلتبرند اغیار و من جان کنده باشم
برین در من چو سروم دیگران گلروند ایشان و من پاینده باشم
بزن آبی بر این دل ورنه بینیکه آتش در جهان افکنده باشم
بسان غنچه ام در بند ناموسکه دل پرخون و لب پرخنده باشم
نمیرم چون جلال الا به دردتاگر با طالعی فرخنده باشم