گنج

شمارهٔ ۱۹۳

قافیه: یرم۱۲ بیت
من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرمپروانه وار روزی در پیش پات میرم
از دست چشم و زلفت پیش که دادخواهم؟این می کشد به بندم وان می کشد به تیرم
خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کنمن درد عشق دارم درمان نمی پذیرم
بر خاکم ار خرامی چون سرو و من چو سبزهاز خاک سر برآرم تا دامنت بگیرم
ای دوستان! مجویید از بند او خلاصمآزادم از دو عالم تا در کفَش اسیرم
باران اشک بارم چون ابر و برق خیزداز آه دردناکم وز آتش نفیرم
روی از تو بر نپیچم گر می کشی به تیغمچشم از تو بر ندوزم گر می زنی به تیرم
در پایت اوفتادم ای دوست دست من گیرمی کش به ناوک خود [منگر] که من حقیرم
من ترک او نگویم ور جان رود درین سرکز جان گزیر باشد وز دوست ناگزیرم
بر خاک آستانش هر شب مقام سازموز شوق وصل گویی پهلوست بر حریرم
تا از جلال دوری روزی نکرد یارمنام تو از زبانم یاد تو از ضمیرم
هر چند دوست هرگز یاد جلال ناردیک لحظه نیست خالی از یاد او ضمیرم