گنج

شمارهٔ ۱۶۸

قافیه: الخیال۷ بیت
اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیالمرا خیال وصالت بِهْ از وصال خیال
اگر خیال آن بود که فرق کنندمیان موی و میانت، زهی خیال خیال
از آن خیال تو مالند چون مرا بر رویکه دیده دست بشوید ز روی مال خیال
تن ضعیف من از هجر بر نهالی دردکشیده از اثر ضعف چون نهال خیال
ز اشک آب گرفته است رودخانه چشمچنان که وهم نیابد درو مجال خیال
خیال تو ز خیال جلال بود خیالمبین خیال جلال و مگر جلال خیال
مکن حدیث کمال و خیال بازی اوورا خیال کمال و مرا کمال خیال