گنج

شمارهٔ ۱۶۷

قافیه: نگ۹ بیت
غلغل میخوارگان و غلغله چنگطرفه نماید به طرف باغ شباهنگ
اختر شادی چو در قدح بدرخشدغم نتواند قدم نهاد به فرسنگ
باده گساران نمی دهند مَی از دستپرده سرایان نمی نهند دف از چنگ
همچو به دور گل است ناله بلبلباده که در گردش است و غلغله چنگ
لاله تو گویی ز شاخ سرو شکفته استبر کف ساقی سرو قد مَی گلرنگ
بر گل رعنا نظاره کن که ببینیچهره گل چهر و رنگ گونه اورنگ
سرکشد از غنچه سرو راست نیایدصحبت آزادگان و مردم دلتنگ
آتش جان من است بر دل جانانلاله حمرا که سر برآورد از سنگ
ننگ بود کز جلال نام بر آیدمردم اوباش را ز نام بود ننگ